تبليغاتX
افلاکـــــــــیان
افلاکـــــــــیان

به نام آرام دلها
   http://kelkemah.blogfa.com
خبرنامه و نظرسنجی
برای اطلاع از اضافه شدن مطالب جدید به وبلاگ می توانید در خبرنامه عضو شوید .

کد خبرنامه

بخش ویژه و نظر سنجی


******
لوگوي دوستان

پیوندها

پیوندهای روزانه

آمار وبلاگ

  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

کل بازديد ها :


.: تبليغات :.

جای بنر های شما


اسم آقا زاده ها يتان را رستم نگذاريد!
مي گويند كسي اسم بچه اش را رستم گذاشت و جرات نمي كرد صدايش كند.حالا حكايت نظام ما و مسئولين كشور است  اينقدر در برابر رانت خواري هاي آقا زاده ها و  ثروت اندوزي هاي نا مشروع آنها سكوت كردند و با تعلل بر خورد كردند گه گردنشان كلفت شدو و هيبت نام آقازادگي آنها چنان عالم گير شد كه ديگر اين بچه هاي  تنومند را نتوانست سر به راه كند و كار را به جائي رساند كه حالا آنها طلبكار شده و  عدالتخواهي را تحجر و زياده خواهي را تمدن مي نامد.

بيشتر از اينكه ديگري مقصر اين اوضاع باشد مقصر خود نظام است! مسلما وظيفه برخورد با آقا زاده ها به عهده آمريكا نبوده!!!




+ | نويسنده : رضائی در تاريخ : دوشنبه 23 آذر1388 |

عرصهء سیمرغ

بار دیگر زمزمه های قدرت طلبی و ریاست طلبی بعضی از آقایان به گوش می رسد آنانی که دیروز از بیت المال دزدی کرده اند امروز با تمام وجود از آقایان کاندیداهای احتمالی حمایت های آن چنانی می کنند .  با خود اندیشیدم و گفتم روزگار و ببین که دزدهای امروزی تو روز روشن به دزد بودن خودشون افتخار می کنند وباز قانون! به آنان اجازه اظهار وجود رو می ده واقعاً باید نمره ۲۰ به همچین قانونی داد . اگه خدا بخواد حرف های زیادی راجع به این مقوله رد و بدل خواهد شد.

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست              عرض خود می بری و زحمت ما میداری




+ | نويسنده : رضائی در تاريخ : چهارشنبه 28 اسفند1387 |

سفره خالی

یاد دارم در غروبی سرد ،می گذ شت از کوچهء ما دوره گرد، داد می زد کهنه قالی می خرم، دست دوم جنس عالی می خرم ، کاسه و ظرف سفالی می خرم ، گر نداری کوزه خالی می خرم ، اشک در چشمان بابا حلقه بست ، عاقبت آهی کشید بغضش شکست ، اول ماه هست ونان در سفره نیست ، ای خدا شکرت ولی این زندگیست ؟ بوی نان تازه هوشش برده بود، اتفاقاً مادرم هم روزه بود، خواهرم بی روسری بیرون دوید . گفت آقا سفره خالی می خرید ؟




+ | نويسنده : رضائی در تاريخ : چهارشنبه 7 اسفند1387 |

نامه سرگشاده
در نامه مشاور رئيس جمهور خطاب به رئيس بنياد باران مطرح شد
پرسش هاى صريح از خاتمى
 
394437.jpg

على زارعى نجفدرى مشاور رئيس جمهور در نامه اى سرگشاده به سيد محمد خاتمى از برخى مواضع اخير وى در سخنرانى هاى مختلف انتقاد كرد.
زارعى نجفدرى، در بخشى از اين نامه با اشاره به برخى مواضع در سخنرانى هاى اخير رئيس بنياد باران خطاب به خاتمى تصريح كرده است: در اين سخنرانى ها مطالبى بيان نموده ايد كه حكايت از آن دارد كه يا از مسائل جامعه و مملكت و تحرك و تحول اجرايى بوجود آمده در آن بى خبريد و يا با علم به آن، با هدفگذارى هاى از پيش تعيين شده، واقعيات را وارونه جلوه مى دهيد.
زارعى نجفدرى ضمن دعوت از رئيس بنياد باران به ارائه صادقانه پاسخ به پرسش هاى مطرح شده از وى براى شركت در يك مناظره دعوت كرده است.
متن كامل اين نامه بدين شرح است:

جناب آقاى خاتمى اخيراً در سخنرانى هاى مختلف جنابعالى، گاه در مقام معلم اخلاق، مواعظ اخلاقى مى فرماييد و گاه در مقام يك ليدر سياسى، تحليل و راهبرد سياسى ارائه مى دهيد. گاه در مقام يك متفكر، به لحاظ فكرى ارائه طريق نموده و گاه در مقام يك اقتصاددان، فرمول هاى اقتصادى خلق مى نماييد و.‎/‎/ تا اينجاى كار حرفى نيست. ولى در اين سخنرانى ها مطالبى بيان نموده ايد كه حكايت از آن دارد كه يا از مسائل جامعه و مملكت و تحرك و تحول اجرايى به وجود آمده در آن بى خبريد و يا با علم به آن، با هدفگذارى هاى از پيش تعيين شده، واقعيات را وارونه جلوه مى دهيد. على ايحال ، از اين مواضع و حرف هايتان اين گونه برداشت مى شود كه ظاهراً گذشته هاى نزديك را فراموش كرده ايد و يا فكر مى كنيد مردم فراموش كرده اند. از اين رو يادآورى آن لازم به نظر مى رسد:

 

 


ادامه مطلب


+ | نويسنده : رضائی در تاريخ : دوشنبه 13 آبان1387 |

سینمای بی در و پیکر

راهی که سینمای ایران طی می کند به کجا ختم می شود. یقینا به نا کجایی که معلوم نیست سرانجام و عاقبتش به کجا ختم می شود. عده ای که  به دنبال منافع گم شده خویش هستند و آن را دست آویزی برای خود قرار داده اند . سینمای ایران در دست عده ای نا اهل که خود را تافته جدا بافته از این جامعه می دانند گرفتار آمده است . و می رود تلویزیون را نیز به سمت و سوی خود بکشد تا با دست آوردهای پوچ و بی مفهوم و سراسر مزخرف خود وقت مردم را به بطالت حرام کند. در سینماو تلویزیون ما حرفی نیست اگر هست مردم با آن بیگانه اند چرا که حرف آنها حرف عده قلیلی از افراد جامعه است نه همه مردم. در این سینما واژه های زیر نا مأنوس است و در سینما تعریف نشده است :

۱- ایمان ۲- حیا  ۳- جوانمردی  ۴- مردانگی  ۵- شرافت  ۶- عزت  ۷- رو راستی   ۸- یکرنگی   ۹- صداقت ۱۰-علم   ۱۱-تخصص   ۱۲- عفت   ۱۳- پاکی  ۱۴-ساده زیستی   ۱۵-هنر  ۱۶ - غیرت  ۱۷-تعهد  ۱۸-مرام ۱۹-درد   ۲۰-...




+ | نويسنده : رضائی در تاريخ : چهارشنبه 24 مهر1387 |

این شهر دیگر جای زندگی نیست.

 اینجا آلوده است به انواع آلودگیها ، هرزه گی ها غوغا می کند ، حق را ناحق کردن کمتر از یه سوت طول می کشد. اینجا شرف و غیرت مردانگی بدرود گفته است . کسی به داد بیداد نمی رسد. به راحتی تو روز روشن حق مردم را می خورند  و تیتر روزنامه هایشان را روباه وار به رنگ مردم در می آورند. از مردم نیستند اما می خواهند جا بزنند . نمی دانند که در چار خونه این مردم زندگی چه رنگی است اما ادعایشان تا هفت فرسخ گوش همگان را کر می کند. به بهانه دست یازی به بیت المال جامهء خدمت گزاری به تن می کنند چیزی که تاریخ نشان نداده اینان بهر مردم بی طمع سلامی دهند. خادمان واقعی را تکفیر می کنند و از دادن هرگونه تهمت و حرف های نا بجا دریغ نمی ورزند. انگار کسی دستشان را از بیت المال قطع کرده است چنان شیون و ناله و زاری میکنند و همواره حق به جانب خود میگیرند . اگر تریبون خالی را در اختیار شان بگذاری حرفهای پوچ و مسخره شان دل آدم را از هرچه سخن و سخنرانی است می زند. تو روز روشن حق بیچاره مردم را می خورند . بلدوزر هاشون را روبه زنان بی دفاع می کنند برای اینکه مفت و مجانی زمین مردم را تصاحب کنند از بریدن موهای سر زنان بی دفاع ابا نمی کنند. حق دارند چون وقتی کوفیان شمشیر به روی امام زمان خود کشیدند آقا بعد از پند و اندرزشان وقتی دید که دیگر نصحیت و اندرز کار ساز نیست سخنی را برای همیشه تاریخ به زبان آوردند که شرح حال همین مردان ( مرد نه بی شرفان) بی غیرت و حرامخور روزگار ماست . حضرت فرمودند « اگر اینک سخنان من در شما اثر نمی کند دلیلش گوشتهای حرامی است که در شکم های خود پرورانده اید » اما همین را بگویم این ملت در کل کره زمین همتا ندارد به خداوندی خدا سوگند نفرینشان یک شبه زمینگیر تان خواهد کرد. چه مردان با شرفی که برای تامین نان شبشان در مانده اند. چه دختران و پسرانی که برای تامین نیازهایشان مهر سکوت بر لب زده اند هر گز از پدر و مادر شان نیازهای خود را طلب نکرده اند که خدا نکرده موجب شرمساری پدر ویا مادر نشوند. در عوض آقا زاده ها در اوج تامین و آرامش به سر ببرند غافل از اینکه آنچه را که پُزش را می دهد هیچ حقی در آن ندارد .

افسوس و صد افسوس که خون شهیدان با شرف و مردان بی ادعا امروز فرش قرمزی زیر پای نا اهلان _ همان هایی که پیر مراد همیشه از دست آنان جام زهر می نوشید_شده است.

اما این ملت نازنین راه خود را انتخاب کرده اند و خوب میدانند که چه کار باید کرد. به پاس خون شهدا و به توفیق و عنایات خاصه آقا بقیة ا... الاعظم هیچ ظالمی نمی تواند و نخواهد توانست حق ملت را به سمت جیبهای خودشان سوق دهند . خداوند آنان را در محضر همین ملت چنان خوار و ذلیل خواهد کرد که صدای شکستنشان تا  گوش کران و بی کران برسد.

«أینَ المُعَدُّ لِقَطعِ دابر الظَّلَمةو أینَ قاصمُ شَوکَةِ المُعتَدین الجبارین....»

اینک وقت آن است که پرونده های خیلی از مظلومان بازخوانی شود.

باور بکن این شهر جای زندگی نیست

تا ناخدایانند جای بندگی نیست



ادامه مطلب


+ | نويسنده : رضائی در تاريخ : چهارشنبه 17 مهر1387 |

علی (ع)حقیقتی برگونه اساطیر

علی در طول تاریخ تنها انسانی است که در ابعاد مختلف و حتی متناقض که در یک انسان جمع نمی شود قهرمان است.

هم مثل یک کارگر ساده،که با دستش، پنجه اش ......و بازویش خاک را می کند و در آن سرزمین سوزان بدون ابزار قنات می کند، و هم مانند یک حکیم میاندیشد ......و هم مانند یک عاشق ِ بزرگ .... و یک عارف بزرگ عشق می ورزد. هم مانندِ یک قهرمان شمشیر می زند .... وهم مانند یک سیاستمدار رهبری میکند ......و هم مانند یک معلم اخلاق، مظهر و سرمشق فضائل انسانی برای یک جامعه است.

هم یک پدر است ....... هم یک دوست بسیار وفادار.......و هم یک همسر نمونه.

چنین انسانی و در چنین سطحی معلوم است که در دنیا تنها است،

چنین انسانی در جامعه اش و در برابر یاران هم رزمش که عمری را در راه عقیده کار کرده اند، با پیغمبر صادقانه شمشیر زده اند، مبارزه کرده اند، به ایمان پیغمبرشان ایمان دارند اما در اوج اعتقاد و ایمان و اخلاصشان به پیغمبر و اسلام، قبیله را فراموش نکرده اند،(بخوانید حزب را فراموش نکرده اند) خود خواهی را فراموش نکرده اند. مقام را نتوانسته اند آگاهانه و یا ناخودآگاهانه از یاد ببرند و اخلاص مطلق و یکدست همچون علی شوند.

او در میان یارانش که سالیان دراز باهم در یک فکر و یک راه کار کرده اند و شمشیر زده اند......تنها است، علی قربانی خویشاوند پیغمبر بودن است، زیرا در جامعهء قبایلی عرب روابط قبیله ای نیرومند تر از اسلام است.

هنوز جامعه بطور خودآگاه یا ناخود آگاه نمی تواند تحمّل کند که هم پیغمبر از بنی هاشم باشد وهم جانشین او، در این صورت برای بنی تیم و بنی عدی و بنی زهره چیزی نخواهد ماند و این بنی ها و ابناء از میان خواهند رفت.

بنابراین یکی از عواملی که علی قربانی آن می شود و تنها می ماند، خویشاوندی با پیغمبر است، اگر از خانواده پیغمبر نبود شانس بیشتری برای موفقّیت می داشت.

علی کسی بود که هیچ پیوندی با جامعه یثرب نداشت، مگر شمشیر هایی که بخاطر حق زده .......و رنجها ....... وخطرهائی که بخاطر حقیقت کشیده ....... وهمین شمشیر ها او را تنها گذاشته، بنابراین علی در مدینه تنها است.

از این دردناکتر، اینکه علی در میان پیروان عاشقش نیز تنها است!!

در میان امتش که همهء عشق و احساس و همهء فرهنگ وتاریخش را به علی سپرده است، تنها است.

او را همچون یک قهرمانِ بزرگ، یک معبود و یک الهه می پرستند، اما نمی شناسندش و نمی دانند که کیست؟، دردش چیست؟ حرفش چیست؟ رنجش چیست؟ و سکوتش چراست؟؟.

و  هنوز ملتی که تمام هستیش را در راه عشقِ علی نثار کرده در عمل به سخنان علی و سیره عملی علی در جا می زند و یا اینکه دو دل است و یا اصلاًجرأت ندارد که قدم در راه علی بگذارد.

این است که علی در اوج ستایشهایی که از او می شود مجهول مانده است.

درد علی دو گونه است:

یک درد، دردیست که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس می کند، و درد دیگر دردیست که او را تنها در نیمه شبهای خاموش به دل نخلستانهایِ اطرافِ مدینه کشانده ...... وبناله در آورده است.

ما تنها بر دردی می گرییم که از شمشیر ابن ملجم در فرقش احساس می کند.

دردی که چنان روح بزرگی را بناله آورده است ، تنهایی است؛ که ما آن را نمی شناسیم !!

باید این درد را بشناسیم.......، نه آن درد را........؛

که علی درد شمشیر را احساس نمی کند،

           و ........... ما .........

درد علی را احساس نمی کنیم.

جامعهء اسلامی به یک آتش فکریِ انقلابی احتیاج دارد به "مکتب" و جامعه اسلامی در برابر استعمار به "وحدت" احتیاج داردو توده های مسلمان در نظام تبعیض به " عدالت".

این است که: جامعه اسلامی به"علی" احتیاج دارد.

23 سال   مبارزه   برای    مکتب

25 سال   سکوت  برای   وحدت

5  سال حکومت    برای   عدالت

 




+ | نويسنده : رضائی در تاريخ : سه شنبه 2 مهر1387 |

نسل سوخته

از عشق دم نزنید شیطان به شما ازاین راه نفوذ می کند! نفستان را تهذیب کنید با خیال راحت تحصیل کنید ولو سن تان به 30-35 برسد . فقط بپایید که در معرض هوی وهوس قرار نگیرید، بدونین که عشقی در کار نیست اگر هم هست عشق به خداست و لاغیر. شهوت را در اندرون خود بکشید دارش بزنید ، اگر پرسی با چه سلاحی؟ با چه ابزاری؟ جواب می شنوی با سلاح محکم و سرسخت تقوا و پرهیزگاری! چه راهنمایی جامع و کاملی.

و این وسط بیچاره جوان! فلک زده جوان باید میان معرکه گیری شهوت و عقل یکی را انتخاب کند. کارزار سختی است کسی را یارای نفس کشیدن در این میان نیست. کسی از حال و روز دیگری خبر ندارد.

یه روز نیاز هایش را طعمه قرار می دهند تا رأی بیاورند وبر سر مسند حکومت بنشینند و بر اریکه قدرت تکیه کنند تا یک روز در اسپانیا و روز دیگر در ایتالیا با دختران خوش و بش کنند و رفقای دیگر هم در لندن و کانادا و...

واین وسط بیچاره جوان که باید در اوج دوران شهوت و هیجان که نیم عمرش و شاید بیشتر از نیمه آن در این سنین سپری می شود و کک هیچ کسی هم نمی گزد. به گونه ای به تنهایی کنار بیاید. فقط همین را بلدیم که بگوییم باید آن نفس شیطانی را در درونتان سرکوب کنید.

نمی دانم که چه کسی این نیاز را نفس شیطانی نامیده ، کدامین فیلسوف ویا حکیم به چنین نتیجه رسیده که وقتی کارهای خدا همه از روی حساب وکتاب است و خداوند رحمان ورحیم هیچ کاری را بیهوده و عبث نمی کند . آنوقت بیاید یک نفس شیطانی در وجود انسان به ودیعه بگذارد.

دیگر بس است سفسطه گریها و مغلطه کاریها، همچنان که عقل در وجود انسان نیاز است شهوت هم همین طور.

چرا که خداوند همچنانکه احساس گرسنگی را در وجود انسان به ودیعه گذاشت تا لحظه ای که بدن انسان نیاز به غذا دارد به او اعلام خطر کند و او را از این نیاز باخبر کند. تا انسان را از هلاکت نجات دهد چرا که اگر نبود این احساس چه بسا انسانها بی آنکه بدانند یکی یکی جان می سپردند.

فلسفه اینکه خداوند چرا شهوت را در وجود انسانها قرار داد این است که نسل انسانها ادامه داشته باشد . چرا که اگر شهوت و میلی در درون انسانها نباشد و از آنها نخواهد که به این میل خود پاسخ دهند و آن را آرام وتسکین کنند دیگر انسان ها اصلا به ازدواج و زندگی فکر نمی کردند .

 لذا خداوند این میل تند وسرکش را در وجود انسانها به ودیعه گذاشت وراههای کنترل آن را نیز در کتاب زندگی بخش قرآن کریم به انسانها آموخت ، بدین صورت که راههای ناپسند و زشت کنترل این هوس را با حرام لحاظ کردن زنا ولواط و... مسدود کرد ودر عوض راه بسیار مطمئن و همان مسیری که باعث به وجود آمدن نسل پاک می شود را حلال و در عین حال بر آن تاکید کرد چنان تاکیدی که پیامبر اکرم(ص) فرمودند:« هر کس ازدواج نکند ایمانش ناقص است» دهها و صدها حرف و حدیث دیگر در این مظمون.

اما بماند که از جوانانی که دیروز نوجوانی بیش نبودند برای رسیدن به این حق شرعی خودشان چه رسم و قواعدی رو رسم نکرده اند و بکلی زندگی را بر سرشان خراب کرده اند. بیچاره جوان در میان آب وآتش حیران ویلان سر می کند نمی داند به مسکن یا به تحصیل یا به شغل ویا به هزاران کوفت زهر مار دیگر که در روز خواستگاری وازدواج از او خواهند خواست فکر کند که هر کدام از آنها هم عمری می طلبد که به کف آوری.

این است که این نسل از جوانان، نسلهای سوخته اند. از آن طرف به خاطر کم کاری و عدم عاقبت اندیشی مسئولان در قبال جوانان، جوانان را از ریسمان سیاه و سفیدی می ترسانند و از سوی دیگر هر نیاز جوان در قالب دین و شرع جوابی می دهند وخواسته های جوانان را بایکوت می کنند و از همه مهمتر این وسط خانواده ها هستند که خودشان به نوع دیگر آتیش بیار معرکه شده اند.

حال خدا باید به داد نسل سوخته که عمری را در کارزار جنگ و جدال نفس و عقل ، عشق و شهوت به سر برد ه اند و می برند برسد.




+ | نويسنده : رضائی در تاريخ : جمعه 15 شهریور1387 |

روزگار چپ اندر قیچی

سلام بزرگوار

نمی دانم اکنون در کدامین سوی از این کهکشان ما را را به نظاره نشستی، آخر بزرگوار! سلام مرا جوابی ده، این روزها کسی سلام مرا پاسخی نمی دهد. از خلق روزگار گله ای نیست چون همگان در پی کسبند بی آنکه چیزی دهند و این را همیشه و همواره مردمان روزگار پسندیده اند و شاید این منش ها به همسایگی ما و شما سایه افکنده است.

 

باری، بزرگوار دستمان را برگیر و سلاممان را جوابی ده، آخر روزگار را به سویی کشانده اند که بیشتر به جنگل شبیه است تا به مدینه فاضله، بزرگوار! دلی می خواهد تا بنگرد و دم فرو بندد چیزی نگوید. وقتی انسانهای اینجا شبیه شیران و روباهان جنگل اند بلا نسبت به خوباش که اگر باشد تعددشان اندک است و زیر تازیانه شماتت دنیا پرستان!

 

بزرگوار! گو کجایند مالک اشتر ها،عمار هاو میثم تمارها تا اگر مولایمان اذن رویت نمی دهند لا اقل بوی خطبه های درد آلود و زهر آلود را از زبان آنها بشنویم. گو کجایند یونس بن عبد الرحمان ها با اینکه مردم از دادن هر گونه نسبت های نا بجا و لو حرام زادگی! باز در کنار امام غریب بماند و بگوید مولا مرا از دست این مردم رهایی ده، آنگاه لعل گوهر اندیشش به تلألو آید و گوید یونس اگر تو در مشتت مروارید گرانبها داشته باشی و مردم گویند سنگریزه است تو چیزی از دست نداده ای.

 

مولای من، ابوذر ها و سلمان ها کجایند؟ چرا همیشه عده این مردان کم است. ابوذر زمان ما کیست ؟ در کدامین ربذه به سر می برد ؟ نکند او را به ربذه تاریخ بسپارند و ما غافل از بودنش باشیم. امروز اگر حق علی به عینه نا حق می شود، امروز اگر سخن گفتن از شما سنت گرایی می شود، امروز اگر سر به سجده گذاشتن و بندگی حق کردن عقب ماندگی محسوب می شود ،بدتر از همه در کنار همه اینها باید سکوت کرد و به حساب تقیه گذاشت باید بگویم این تقیه نیست، محافظه کاری است. اینجاست که ابوذر باید قد علم کند به یکا یک آنها پاسخ تندی دهد چنان پاسخی که دنیای معاویه به مخاطره افتد.

 

بزرگوار! بنده حقیر از شما چیز زیادی نمی خواهم تنها جواب سلامی! هر چند می دانم این می ارزد به دنیای قارون ها، مولا گر لیاقت جواب سلامی را نداریم که نداریم ، لا اقل بیا تاریخ را و لو شده یکبار تکرار کنیم تو بشو مولایمان ابی عبد الله و منهم غلام سیاه بشم ، هر چند این هم خواست بزرگی است، تا موقع مرگمون دستی به صورت مان بکشید و چشمانمان را ببندید.

 

مولاجان ، نمی خواهم حق به گردن بگیرم اما خوب می دانید چه دامهایی را افکنده اند تا جوونها را به دام بیافکنند. مولاجان جان بی تو به تنگ آمد نمی گویم بیا مرا رهایی ده نمی گویم بیا مرا به ساحل آرامش برسان بیا بیا و لو دست مرا قطع کن تا افتخار کنم که مولایم  دست مرا قطع کرده ، بیا بیا بنگر بیا ببین که چگونه بنام اسلام تیشه به ریشه اسلام می زنیم. می دانم که می دانی! آخر خون دل خوردنهای تو از دست ما به اصطلاح مسلمانان است . مسلمانانی که برای لذت بردن پای روی مردانگی خود می گذاریم ، ناموس و غیر ناموس حالیمون نمی شود.

 

 نمی دانیم اصلاً مردی و مردانگی یعنی چه؟ وقتی دختران مسلمان را به پای معاملات می کشانند و زمانی که باید از فرط مردانگی دغ مرگ شویم راحت تر بی آنکه ککمون بگزه به زندگیمون ادامه می دهیم. وقتی جوان مردم افتخار می کنه که اگر خود را به شکل زن در آورده باشه عین مدرنیته بودنه  اند کلاسه یا با آخر فرهنگ بودنه!  بدتر از همهء اینها پای توی رسانه ملی و به اصطلاح رسانه اسلامی باز کنند ، آیا می توان گفت این همان اسلامی است خواست و رضایت خدا و ایمه در آن است. امروز با سوهان رسانه غیرت جوانان را ساییده اند امروز نفسانیت از حقانیت پیشی گرفته ، امروز در ذهن آدمها ابتذالها جا خوش کرده اند برای رسیدن به خواست شهوانی خود پا رو ناموس خود هم می گذارند. که باید بگوییم وا اسلاما وا مصیبتا وای برما وای برما!

 

کیست در این انجمن اهل غیور     ماهمه بی غیرتیم آئینه در کربلاست

 

مولا حق داری به سلام ما جوابی ندهی و به ندبه های ما ندایی ندهی.اصلاً ما که..... بماند

من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده ام لیکن ***بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم

 

 پرونده ء مسلمانی ما به دادگاه تجدیدنظر الهی ارسال شده است.


+ | نويسنده : رضائی در تاريخ : چهارشنبه 9 مرداد1387 |

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

 

قحطی خدا پرستی است! مردم از بی ایمانی در رنج اند. کالای گناه استاندارد جهانی دارد.«لذت»بازار چشم چرانی شلوغ است. تو در آشفته بازار چه کالایی داری؟ این روزها خط سریع السیر بی تقوایی سریع به مقصد می رسد. اورژانس امر به معروف ضعیف و خیابان امر به منکر شلوغ...،اتوبان بلا تکلیفی یک طرفه است. از خط ویژه پارتی باید عبور کنی و گرنه در ترافیک بی آشنایی می مانی! غیبت واجب وتهمت مستحب و صداقت حرام است، فداکاری و ایثار مکروه! درختهای ربا خوب میوه می دهند و بار زیادی دارند. تابلوهای خداپرستی رنگ پریده است! تو در این آشفته بازار چه کالایی داری!؟ غربت در اینجا بیداد می کند و حضرت ولیعصر(عج) از همه غریب تر است. در خیابان غیر مستقیم دعوت به حرام می کنند. خوش تیپی حرف اول را می زند! سوادها بی مدرک اند و با مدرک ها بی سواد. خواستند شهرمان سبز باشد، سبز است البته از نوع لجنی! آسمان شهرهایمان دیگر رنگین کمان ندارد.

 

جنگلهای انبوه گناه روز به روز وسیعتر می شود و نمی شود نفس کشید! عکسهای یادگاری از دوران وفاداری حتی به درد سوختن هم نمی خورد. دلسوزی معنا ندارد. در اینجا حقوق به شرّ است نه حقوق بشر. تو در این خرابه چه سر پناهی داری! به جای شهرمان شهربازی داریم. مؤمن سجده ندیده زیاد است و در این بهار آزادی جای تفکرات امام خالی. بعضی به اسم تمدن، به گردنشان زنگوله ای می اندازندو افتخار می کنند که بچه هایشان پیتزا و همبرگر را درست تلفظ می کنند و وقتشان را با آدامس بادکنکی می گذرانند. آنهایی که می نشینند و سریال اولین شب آرامش و صاحبدلان را با کیف تماشا می کنند برای سیلی خوردن فلان هنر پیشه گریه می کنند، دیگر وقت ندارند به سیلی خوردن حضرت زهرا(س) فکر کنند و خون دل خوردن های علی (ع) را بشناسند. آنها می خواهند عشق را از فیلم های هندی یاد بگیرند نه از حسین (ع) و زینب(س). آنها شجاعت را در فیلم های هالیوودی آمریکایی می بینند و نه در عملیاتهای چریکی شهید چمران. همه سریال پرواز در حباب را می بینند و نقشهای اول آن را می شناسند اما باکری قهرمان را کسی به خاطر نمی آورد. کاش شهدا را فراموش نمی کردیم، کاش طنین صدای شهید آوینی را با صدای نکره مایکل جکسون عوض نمی کردیم. چه خوب گفت آنکه گفت«گل محمدی باش تا محتاج ادکلن فرانسوی نشوی.»

 

پس ای همدل و درد آشنای طریق عشق و مستی که در جاده های سبز انتظار به کرانه های بی منتهای هستی به نظاره نشسته ای، بیا با همدیگر اینچنین بسراییم:

     بر ما حرام، شیر حلالی که خورده ایم ** گر روزی زخون شما ساده بگذریم




+ | نويسنده : رضائی در تاريخ : یکشنبه 6 مرداد1387 |

آقای خاتمی بی کفایتی خود را به حساب سنتی بودن مردم و جامعه ایرانی نگذارید.

 آقای خاتمی!

دور از انصاف است مردمی که موجبات ترقی شما را بوجود آوردند توئی که نه نامت در نامها بود ونه نشانی در نشانها داشتید.شایسته نیست که اینگونه و شبیه آن به ملت توهین کنید .

بنده حقیر سخنگوی هیچ حزب و گروه نیستم ولی حق بدهید که وقتی به ساحت مقدس ملت اینگونه تهمت ها و اهانت ها از سوی شما و دارو دسته تان روانه می شود یقیناً مردم هم ساکت نمی نشینند پاسخ دندان شکن به شما و به دارو دسته تان و آنهایی که در مقابل عظمت ملت شکست خوردند می دهند.

 

آقای خاتمی!

به یاد آورید روزی را که همین مردم به اصطلاح سنتی به شما بیست 20 میلیون رأی دادند تا بلکه بتوانید فردایی بهتر برای ایران اسلامی تحفه بیاورید و وضعتشان را اصلاح کنید ، وضعیت معیشتی و اشتغال ملت و جوانان آنها را و در کل اقتصاد جامعه را بهبود کنید. و سرانجام نتوانستید که هیچ بلکه اوضاع بقدری افتضاح شد که مقام معظم رهبری وارد صحنه شده و آن پیام 8 ماده ای را در قبال مفاسد اقتصادی بیان کردند. ولی باز هم کاری نکردید و سرانجام وقت هم نکردید که گزارش آن را به مقام معظم رهبری ارایه بنمائید.

اینجاست که می بینیم مقام معظم رهبری چه خون دلها خوردند از شما و از امثال شما (در اینجا دیگر به مقوله های ضد امنیتی وسیاسی که با همدستی دوستان و کابینه شما صورت گرفت نمی پردازیم)

 

آقای خاتمی!

انصاف هم چیز خوبی است اگر داشته باشید، وقتی دولتی سر کار آمده با رأی مردم(قابل توجه پرورانندگان اندیشه های دموکراسی و مردم سالاری) وبا حمایت مردم (برخلاف بعضی دولتها که حامیانمشان اغلب لیبرالها و سرمایه داران است تا مردم)و اینگونه داردشب روز کار می کنند بی آنکه با بازیهای سیاسی خودشان را مشغول کنند و از همه مهمتر عیب های شما را فاش نمی کند و بدون اهمیت دادن به آنها به اصلاح وضعیت اقتصادی جامعه ایرانی، اصلاحاتی که شما قولش را داده بودید ولی ایشان (دولت نهم ) بجای آوردند. به قول شاعرکه می گوید:

 مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ            چرا که وعده تو دادی او بجا آورد.

 

آقای خاتمی!

نه شما و نه شکست خورده هایی که دور هم جمع شده اید و این روزها برای انتخاب کاندیدای رئیس جمهوری با هم سر دعوا دارید ( می گویم ای کاش در همه مشکلات جامعه اینگونه زودهنگام آستین بالا می زدید.) نتوانستید این ملت بزرگوار را بشناسید . که اگر می شناختید لحظه ای درخدمت به این ملت کوتاهی نمی کردید.

به قول حضرت اما خمینی (ره) که سخنی تو این مضمون دارند که «همانند این ملت در زمان رسول الله هم نبود». ملتی که همیشه پشتیبان ولایت بودند و همیشه تارخ نیز خواهند بود و برای حفظ ارزشهای اسلامی و تعالی آن حتی از جانشان هم مضایغه نکردند، دیدید ودیدیم.

اگر در ذهن خود هوای تغییر نظام را دارید، بهتر است بدانید که احکام الهی فنا ناپذیرند و غیر قابل تغییر، که اگر خلاف این میّسر بود باید تاکنون از اسلام  که دشمنان سر سختی چون بنی امیّه و بنی عباس داشت  وحالا نیز صهیونیزم و وهابیت و برخی دولتمردان فاسد جهانی و بعضاً هم غرض ورزانی در داخل کشور دارد اثری از آن باقی نمی ماند.

با همه اینها دیگر بیش از این به مردم اهانت نکنید که اگر این رویّه تان ادامه داشته باشد باز هم مثل قبل مردم چنان پاسخ دندان شکن به شما بدهند که تا عمر دارید دیگر حرف از سیاست و دمکراسی و مردمسالاری و گفتگوی تمدنها (که همه آنها برای مردم فاش شد ومعلوم گردید که همگی شعار بودند وبس ) نزنید.

 

و اما آقای خاتمی ! توصیه ما جوانان به شما این است که بیشتر ازاین آخرت خود را خراب نکنید ، فکر کنید به مردم مستضعف و فقیری که نتوانستید برای آنها کاری کنید ( و اخیراً هم هاشمی رفسنجانی نیز سیاستهای اقتصادی دولت را سیاست گدا پروری خوانده بودند! بماند)و بدانید  که در روز قیامت از دست شما ها به خداوند بزرگ و یکتا شکایت خواهند کرد چرا که عمده مشکلات و گناهانی که این قشر مرتکب می شوند از فقرو ناداری است.

 و بالاخره در نهایت بهتراست  به یاد آوریم  سخن امیرالمؤمنین علی (ع) را که فرمودند« به حساب خود برسید قبل ازآنی که به حساب شما برسند.»  والسلام




+ | نويسنده : رضائی در تاريخ : پنجشنبه 20 تیر1387 |

مطالب گذشته

منوی اصلی

آرشیو موضوعی

آرشیو ماهانه

Copy Right © http://kelkemah.blogfa.com - Template By : GHALEBKADEH