تبليغاتX
افلاکـــــــــیان
افلاکـــــــــیان

به نام آرام دلها
   http://kelkemah.blogfa.com
خبرنامه و نظرسنجی
برای اطلاع از اضافه شدن مطالب جدید به وبلاگ می توانید در خبرنامه عضو شوید .

کد خبرنامه

بخش ویژه و نظر سنجی


******
لوگوي دوستان

پیوندها

پیوندهای روزانه

آمار وبلاگ

  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

کل بازديد ها :


.: تبليغات :.

جای بنر های شما


مناجات
از ۲۹ مرداد به مدت ۱۰ شب مناجات شعبانیه توسط حاج سعید حدادیان همو که خیلی دوست داشتم زیارتش کنم و با صدای دلنشینش دعایی را بخونیم . تو دار الهدایه برگزار میشه .

جای همه دوستان خالی یه مجلس با حالی میشه که فقط از خداوند می خوام اون ساعات رو به پای عمرمون بنویسه از ۱ تا ۳بامداد .

دعا گوی همه دوستان هستم به خدا همه رو از ذهنم می گذرونم .تو اون لحظه هایی که شاید هر کس فقط به خودش تعلق بده را تقسیم می کنم .

طلب حلالیت از شما دارم و آرزوی توفیق برایتان از امام هشتم خواهان هستم.




+ | نويسنده : رضائی در تاريخ : پنجشنبه 31 مرداد1387 |

سرزمینی به وسعت بهشت
یا ثامن الحجج السلام علیک

این پست را از سرزمین نور و از فرودگاه ملایک پست میکنم

نمی دانم در دوره زمانی که نامردی و نامرامی تا لبالب زمانه بیداد می کند اگر نداشتیم این بارگاه بهشتی را چه می کردیم .

سخن آخر اینکه ممنونتم امام رضا (ع) هر چند کوله باری از گناه به دوش دارم اما درست در اوج نامردمی ها دستم را گرفتی در بارگاه خود به من بی کس پناه دادی. ای امام رئوف و مهربان جانم به فدای تو و مادر مهربانت حضرت فاطمه زهرا (س) مرا  و هر آنکه را که عاشقانه و خالصانه دوستتان دارند تنها و به امید محبت خلق روزگار وا مگذارید .

نایب زیاره ء تمامی دوستان و هر آنکه دلی به دل ما داده هستم .

 




+ | نويسنده : رضائی در تاريخ : چهارشنبه 30 مرداد1387 |

آتش عشق
یک شب آتش در نیستانی فتاد

سوخت چون عشقی که در جانی فتاد

شعله تا سرگرم کار خویش شد

هر نی ای شمع مزار خویش شد

گفت آتش بی سبب نافروخته ام

دعوی بی معنی ات را سوختم




+ | نويسنده : رضائی در تاريخ : یکشنبه 27 مرداد1387 |

روزگار چپ اندر قیچی

سلام بزرگوار

نمی دانم اکنون در کدامین سوی از این کهکشان ما را را به نظاره نشستی، آخر بزرگوار! سلام مرا جوابی ده، این روزها کسی سلام مرا پاسخی نمی دهد. از خلق روزگار گله ای نیست چون همگان در پی کسبند بی آنکه چیزی دهند و این را همیشه و همواره مردمان روزگار پسندیده اند و شاید این منش ها به همسایگی ما و شما سایه افکنده است.

 

باری، بزرگوار دستمان را برگیر و سلاممان را جوابی ده، آخر روزگار را به سویی کشانده اند که بیشتر به جنگل شبیه است تا به مدینه فاضله، بزرگوار! دلی می خواهد تا بنگرد و دم فرو بندد چیزی نگوید. وقتی انسانهای اینجا شبیه شیران و روباهان جنگل اند بلا نسبت به خوباش که اگر باشد تعددشان اندک است و زیر تازیانه شماتت دنیا پرستان!

 

بزرگوار! گو کجایند مالک اشتر ها،عمار هاو میثم تمارها تا اگر مولایمان اذن رویت نمی دهند لا اقل بوی خطبه های درد آلود و زهر آلود را از زبان آنها بشنویم. گو کجایند یونس بن عبد الرحمان ها با اینکه مردم از دادن هر گونه نسبت های نا بجا و لو حرام زادگی! باز در کنار امام غریب بماند و بگوید مولا مرا از دست این مردم رهایی ده، آنگاه لعل گوهر اندیشش به تلألو آید و گوید یونس اگر تو در مشتت مروارید گرانبها داشته باشی و مردم گویند سنگریزه است تو چیزی از دست نداده ای.

 

مولای من، ابوذر ها و سلمان ها کجایند؟ چرا همیشه عده این مردان کم است. ابوذر زمان ما کیست ؟ در کدامین ربذه به سر می برد ؟ نکند او را به ربذه تاریخ بسپارند و ما غافل از بودنش باشیم. امروز اگر حق علی به عینه نا حق می شود، امروز اگر سخن گفتن از شما سنت گرایی می شود، امروز اگر سر به سجده گذاشتن و بندگی حق کردن عقب ماندگی محسوب می شود ،بدتر از همه در کنار همه اینها باید سکوت کرد و به حساب تقیه گذاشت باید بگویم این تقیه نیست، محافظه کاری است. اینجاست که ابوذر باید قد علم کند به یکا یک آنها پاسخ تندی دهد چنان پاسخی که دنیای معاویه به مخاطره افتد.

 

بزرگوار! بنده حقیر از شما چیز زیادی نمی خواهم تنها جواب سلامی! هر چند می دانم این می ارزد به دنیای قارون ها، مولا گر لیاقت جواب سلامی را نداریم که نداریم ، لا اقل بیا تاریخ را و لو شده یکبار تکرار کنیم تو بشو مولایمان ابی عبد الله و منهم غلام سیاه بشم ، هر چند این هم خواست بزرگی است، تا موقع مرگمون دستی به صورت مان بکشید و چشمانمان را ببندید.

 

مولاجان ، نمی خواهم حق به گردن بگیرم اما خوب می دانید چه دامهایی را افکنده اند تا جوونها را به دام بیافکنند. مولاجان جان بی تو به تنگ آمد نمی گویم بیا مرا رهایی ده نمی گویم بیا مرا به ساحل آرامش برسان بیا بیا و لو دست مرا قطع کن تا افتخار کنم که مولایم  دست مرا قطع کرده ، بیا بیا بنگر بیا ببین که چگونه بنام اسلام تیشه به ریشه اسلام می زنیم. می دانم که می دانی! آخر خون دل خوردنهای تو از دست ما به اصطلاح مسلمانان است . مسلمانانی که برای لذت بردن پای روی مردانگی خود می گذاریم ، ناموس و غیر ناموس حالیمون نمی شود.

 

 نمی دانیم اصلاً مردی و مردانگی یعنی چه؟ وقتی دختران مسلمان را به پای معاملات می کشانند و زمانی که باید از فرط مردانگی دغ مرگ شویم راحت تر بی آنکه ککمون بگزه به زندگیمون ادامه می دهیم. وقتی جوان مردم افتخار می کنه که اگر خود را به شکل زن در آورده باشه عین مدرنیته بودنه  اند کلاسه یا با آخر فرهنگ بودنه!  بدتر از همهء اینها پای توی رسانه ملی و به اصطلاح رسانه اسلامی باز کنند ، آیا می توان گفت این همان اسلامی است خواست و رضایت خدا و ایمه در آن است. امروز با سوهان رسانه غیرت جوانان را ساییده اند امروز نفسانیت از حقانیت پیشی گرفته ، امروز در ذهن آدمها ابتذالها جا خوش کرده اند برای رسیدن به خواست شهوانی خود پا رو ناموس خود هم می گذارند. که باید بگوییم وا اسلاما وا مصیبتا وای برما وای برما!

 

کیست در این انجمن اهل غیور     ماهمه بی غیرتیم آئینه در کربلاست

 

مولا حق داری به سلام ما جوابی ندهی و به ندبه های ما ندایی ندهی.اصلاً ما که..... بماند

من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده ام لیکن ***بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم

 

 پرونده ء مسلمانی ما به دادگاه تجدیدنظر الهی ارسال شده است.


+ | نويسنده : رضائی در تاريخ : چهارشنبه 9 مرداد1387 |

مبعث خاتم النبیین حضرت محمد (ص) پیامبر رحمت و رئوفت بر همه عاشقان واقعیش مبارک باد.

صلوات بر محمد و سلالهء مطهرش




+ | نويسنده : رضائی در تاريخ : سه شنبه 8 مرداد1387 |

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

 

قحطی خدا پرستی است! مردم از بی ایمانی در رنج اند. کالای گناه استاندارد جهانی دارد.«لذت»بازار چشم چرانی شلوغ است. تو در آشفته بازار چه کالایی داری؟ این روزها خط سریع السیر بی تقوایی سریع به مقصد می رسد. اورژانس امر به معروف ضعیف و خیابان امر به منکر شلوغ...،اتوبان بلا تکلیفی یک طرفه است. از خط ویژه پارتی باید عبور کنی و گرنه در ترافیک بی آشنایی می مانی! غیبت واجب وتهمت مستحب و صداقت حرام است، فداکاری و ایثار مکروه! درختهای ربا خوب میوه می دهند و بار زیادی دارند. تابلوهای خداپرستی رنگ پریده است! تو در این آشفته بازار چه کالایی داری!؟ غربت در اینجا بیداد می کند و حضرت ولیعصر(عج) از همه غریب تر است. در خیابان غیر مستقیم دعوت به حرام می کنند. خوش تیپی حرف اول را می زند! سوادها بی مدرک اند و با مدرک ها بی سواد. خواستند شهرمان سبز باشد، سبز است البته از نوع لجنی! آسمان شهرهایمان دیگر رنگین کمان ندارد.

 

جنگلهای انبوه گناه روز به روز وسیعتر می شود و نمی شود نفس کشید! عکسهای یادگاری از دوران وفاداری حتی به درد سوختن هم نمی خورد. دلسوزی معنا ندارد. در اینجا حقوق به شرّ است نه حقوق بشر. تو در این خرابه چه سر پناهی داری! به جای شهرمان شهربازی داریم. مؤمن سجده ندیده زیاد است و در این بهار آزادی جای تفکرات امام خالی. بعضی به اسم تمدن، به گردنشان زنگوله ای می اندازندو افتخار می کنند که بچه هایشان پیتزا و همبرگر را درست تلفظ می کنند و وقتشان را با آدامس بادکنکی می گذرانند. آنهایی که می نشینند و سریال اولین شب آرامش و صاحبدلان را با کیف تماشا می کنند برای سیلی خوردن فلان هنر پیشه گریه می کنند، دیگر وقت ندارند به سیلی خوردن حضرت زهرا(س) فکر کنند و خون دل خوردن های علی (ع) را بشناسند. آنها می خواهند عشق را از فیلم های هندی یاد بگیرند نه از حسین (ع) و زینب(س). آنها شجاعت را در فیلم های هالیوودی آمریکایی می بینند و نه در عملیاتهای چریکی شهید چمران. همه سریال پرواز در حباب را می بینند و نقشهای اول آن را می شناسند اما باکری قهرمان را کسی به خاطر نمی آورد. کاش شهدا را فراموش نمی کردیم، کاش طنین صدای شهید آوینی را با صدای نکره مایکل جکسون عوض نمی کردیم. چه خوب گفت آنکه گفت«گل محمدی باش تا محتاج ادکلن فرانسوی نشوی.»

 

پس ای همدل و درد آشنای طریق عشق و مستی که در جاده های سبز انتظار به کرانه های بی منتهای هستی به نظاره نشسته ای، بیا با همدیگر اینچنین بسراییم:

     بر ما حرام، شیر حلالی که خورده ایم ** گر روزی زخون شما ساده بگذریم




+ | نويسنده : رضائی در تاريخ : یکشنبه 6 مرداد1387 |

مطالب گذشته

منوی اصلی

آرشیو موضوعی

آرشیو ماهانه

Copy Right © http://kelkemah.blogfa.com - Template By : GHALEBKADEH