نمی دونم قصه دل از چه قرار یه،یا اینکه چرا اونم مثل خرداد یا نه خردادمثل دل من پره از شور و التهابه.
توی خرداد دلم یه حسه دیگه ای داره نمی دونم چرا؟
شاید اولش با یاد لاله و شقایق شروع میشه بخاطر اونه. البته شاید... آخه میدونین لاله و شقایق برای گفتن خیلی حرف دارن برای همینه که بغض گرفتند و با سرخی تمام من و تو رو می نگرند.
یا شاید بخاطر این باشه که وقتی آدم دل و روش به یکی عادت کرده اما یه وقت می بینه که اون دیگه نیست
پیر جماران با این دلامون بد جوری انس گرفته بود که اونم توی خرداد پی اون بچه هایی رفت که چندی قبل بچه ها خیلی می خواستند لا اقل یه بار هم که شده چشم شونو به اون چشمهای خسته و غم دوران کشیدهءامامشون بدوزند اما نشد به قول خودمون دیدارشون به قیامت مونده بود خلاصه امام هم رفت.
واما باز دل و خرداد...
نمی دونم چه سری است وقتی به یاد این بیت از شعر امام می افتم خیلی کلافه می شم که خدایا چه سری است همه چیز ازخرداد شروع میشه؛
سالها می گذرد حادثه ها می آید انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
نیمه خرداد؛ چه نیمه خردادی !خون ،گلوله و شهادت و...
راستش بخواین ما که ندیدیم فقط دیده ها رو شنیدیم آره اگر این است تاثیر شنیدن شنیدن کی بود مانند دیدن ؟
خوشا به حال آنانکه با نیمه خرداد رفتند یا نه خوشا بحال اونایی که در امتداد نیمه خرداد تا چهارده خرداد رفتند.
آره از اون نیمه تا این نیمه خیلی ها رفتند خیلی ها،ولی خیلی ها هم ماندند،ماندند که چی بشه ؟ هیچی اینها به قول سردار جزء همان سه دسته اند که باید می موندند یا بسوزند یا بسازند یا اینکه بین این دو باشند .
باز اونایی که از دسته اولند شاید اونا جزء همان هایی اند که در امتداد نیمه خردادند ولی وای بر دسته دوم وای ،وای ...
آره این دنیا مثل یه گردانه واین گردانه سه دسته داره وکه باید جهاد کنند نه با کسی بلکه با خودشون آره با نفس خودشون اگه تو این پیکار ببرند خردادی اند نه هر خردادی بلکه نیمه خردادی وسوم خردادی وچهارده خردادی ولاغیر.
نه هر زیری زبر دارد نه هر کلکی شکر دارد
وباز دل ...
وباز خرداد...
+ | نويسنده : رضائی در تاريخ : چهارشنبه 9 خرداد1386 |