این نوشتار نه سیاسی صرف است و نه بحثی ادبی بلکه حرفی بر آمده از دل است و شاید بر دل تو نيز بنشیند.
بارها این سوال را از خود پرسیده ام که برای چه هستیم و کدام وظیفه از سوی خداوند بر گردن ما نهاده شده تا به بهانه آن باشیم، و در این سوالها جوابهای بسیاری نیز یافتم.
امروز ما به کدامین سوی می رویم و چه کسانی در این مسیر ما را هدایت می کنند، چرا برخی رفتند تا ما بمانیم، چرا برخی اسارت کشیدند تا ما اسیر نشویم، همه این سوال ها را پرسیدم تا به این مطلب برسم که پایه خود را بر چه چیزی قرار داده ایم؟؟؟

امروز پایه خود را بر چه چيزي استوار کرده ایم که اینگونه مغرورانه به اطراف خود می نگریم كه اگر منکری ببینیم دم نمی آوریم یا معروفی را انجام نمی دهیم...
برادران و خواهران، امروز نه این است که بسیاری از ما دنیا را به دین خود ترجیح دادیم...
آيا نه اين است كه اعتقادمان را فدای اقتصادمان کردیم، ولي سوال مهمتر اين است كه چه كساني اين وظيفه را به خوبي انجام دادند و مطمئنا خدای متعال از گناه کسانی که مردم را چنین خواستند نخواهد گذشت...
آيا ما مصداق اين شعر شده ايم كه می گوید:
"ما با می و مینا سر تقوی داریم
دنیا طلبیم و میل دنیا داریم
کی دنیی و دین به یکدیگر جمع شود
این است نه دین و نه که دنیا داریم"
به کدامین اسلام روی آوردیم که اگر بادی از رحمت الهی بر ما بوزد از آن نا خوش می شویم آیا نبود پیامبر و یارانش که مدتی را بدون توشه ای در شعب ابی طالب سر کردند فقط با روزی یک عدد خرما...
و اما امروز...
آری امروز اگر احمدی نژادی هست که حرف دل می زند ، برخی نام گداپرور بر او می نهند، عده ای او را به مثابه دلفینی که با مردم بازی می کند نام می دهند، عده ای دیگر او را به بنی صدر مقایسه می کنند و اما در این میان اعتقاد چه شد، پس کجاست اعتقادی که شهیدان برای آن جان دادند، آری رفتند تا عده ای از کنار آنها نان بخورند و نه هر نانی بلکه نانی که به نرخ روز باشد...
و خدا لعنت کند آنانی را که اعتقادها را به قیمت اقتصادها فروختند و امروز از عدالت پروری ناله می کنند چرا که عدالت پروری برای آنان همان گداپروری است ...
به این حرف آقا ( یا همان مقام معظم رهبری برای فرهیختگان) کمی بیاندیشیم که می فرمایند:« خداوند با ما خویشاوندی ندارد»، پس نشود که خدای ناکرده مصداق این آیه شویم:
«تُعِزُ مَن تَشاء وَ تُذَلُ مَن تَشاء»
یک چرای بزرگ و کمی فکر به آن شاید برخی از مشکلات ما را درمان کند، آیا ما یادمان رفته که علی(ع) داریم، حسین(ع) داریم، نکند فراموشمان شده که فرجی در راه است، یوسف زهرایمان نگاره گر من گنه کار است، آقا ما را ببخش که تو را با اعمال خود حبس کرده ام "چند روزی یوسف(ع) از جرم زلیخا گر به زندان می رود...یوسف زهرا(عج) ببین از جرم ما حبس ابد گردیده است"
همه اینها نعماتی است که ما گاهی آنها را فراموش می کنیم، چرا؟؟؟
چرا هنوز پس از 1400 سال نتوانستیم الگوی عاشورا را در همه امور خود نهادینه کنیم؟ چرا عاشورا را مقطعی دنبال می کنیم، مگر نه آن است که " کل یوم عاشورا و کل ارض کرببلا"، آیا عاشورا با انقلاب به پایان رسید؟ آیا عاشورا در جبهه ها محصور ماند؟ آیا رزمندگان عاشورا را با خود به بهشت بردند؟
می خواهید از عاشورا مثال بزنیم...
1-دوست عاشورایی ات را می بینی که ناراحت است، از او ماجرا را می پرسی و او توضیح می دهد که برای انجام معاله ای مجبور به گرفتن نزول از یک دین فروش شده و می گوید« الضرورات، تبیح المحذورات»، لحظه ای مکث می کنی و بعد به یاد شبهای هیات می افتی و به او می گویی اگر امام حسین در موقعیت تو قرار می گرفت به کار تو دست می زد؟
2-یا اینکه با پرونده ای قضایی روبرو می شوی که متعلق به طلبه ای سیرجانی است، اتهامش را که می بینی متوجه می شوی به خاطر آنکه فریاد عدالت طلبی سر داده محکوم شده و از طرفی مشاهده می کنی فردی که جاسوسی علیه کشور خود می کرده به راحتی در کشور زندگی می کند و حتی علیه دیگران شکایت می کند و جالب تر اینکه به شکایت او رسیدگی می کنند، لحظه ای به فکر فرو می روی و به یاد مسوول قضایی کشور می افتی و در دل به او می گویی تو همانی که ندای عاشورایی سر می دهی پس چرا بی گناه را به جای گناه کار محکوم کرده ای؟؟؟ از سوی دیگر به یاد فردی می افتی که طرف شکایت آن فرد جاسوس است در دل با او هم صحبت می کنی و چرا راضی شدی از این خائن به کشور عذر خواهی کنی؟ می گوید برای آنکه پایگاه خبری ام مسدود نشود... لحظه ای بعد در خاطر به او می گویی آیا اگر امام حسین به جای تو بود از فردی که به کشور اسلامی خیانت کرده عذرخواهی می کرد؟؟؟ نعوذبالله که این از عصمت حسین بن علی به دور است که اگر اینگونه بود با سپاه یزید جهاد نمی کرد...
3-مقام مسوولی را می بینی که در تریبونی به دیگری لقب گداپرور می دهد، حال در لحظه ای او را می یابی و به او می گویی اگر امام حسین بود به برادر مومن خود لقب ناپسند می داد و برای رسیدن به دنیا تن به هر صفتی می داد ...
ندای هل من ناصر ينصرنی "حسین(ع)" امروز از سرتاسر جهان به گوش می رسد
خدا نیاورد آن روزی را که عاشورا به پایان رسیده باشد و ما در حسرت آن بمانیم...
عاشورا نزدیک است... مراقب باشيم كه خدا با ما خويشاوندي ندارد و شايد ديگر به ما فرصت ندهند كه به اعتقادمان بيانديشيم... چرا که همیشه برای اقرار وقت نیست...